خانه
گاما

درسنامه آموزشی عربی (1) کلاس دهم تجربی و ریاضی

درس 6: ذوالْقَرنَينِ

بازدید52/9 K
تاریخ بروزرسانی1401/08/8

﴿وَ یَسْأَلُونَکَ عَن ذِی الْقَرْنَیْنِ قُلْ سَأَتْلُو عَلَیْکُم مِنْهُ ذِکْراً﴾ اَلْکَهف: 83
و از تو دربارۀ ذوالقرنین می‌پرسند، بگو یادی از او بر شما خواهم خواند.

کانَ ذوالْقَرنَینِ مَلِکاً عادِلاً موَحِّداً قَدْ أَعطاهُ اللّٰهُ الْقوَّةَ، وَ کانَ یَحْکُمُ مَناطِقَ واسِعَةً. ذُکِرَ اسْمُهُ فی الْقُرآنِ.
ذوالقرنین پادشاه عادل و یکتاپرستی بود که خداوند به او قدرت عطا کرده بود؛ بر مناطق گسترده‌ای حکومت می‌کرد. نامش در قرآن بیان شده است.

لَمَّا اسْتَقَرَّتِ الْأَوضاعُ لِذی الْقَرنَینِ، سارَ مَعَ جُیوشِهِ الْعَظیمَةِ نَحْوَ الْمَناطِقِ الْغَربیَّةِ یَدْعُو النّاسَ إلَی التَّوْحیدِ وَ مُحارَبَةِ الظُّلْمِ وَ الْفَسادِ.
وقتی شرابط برای ذوالقرنین [ درکشورش] استقرار یافت، با سپاهیان و لشکر با شکوهش به سمت مناطق غربی به راه افتاد (حرکت کرد) در حالی که مردم را به سوی یکتاپرستی و جنگیدن با ستمگری و فساد فرامی‌خواند.

فَکانَ النّاسُ یُرَحِّبونَ بِهِ فی مَسیرِهِ بِسَبَبِ عَدالَتِهِ، وَ یَطْلُبونَ مِنْهُ أَنْ یَحْکُمَ وَ یُدیرَ شُؤونَهُم، حَتَّی وَصَلَ إلیٰ مَناطِقَ فیها مُستَنقَعاتٌ میاهُها ذاتُ رائِحَةٍ کَریهَةٍ.
مردم در مسیر حرکتش به علت عدالتش به او خوشامد می‌گفتند، و از او می‌خواستند که حکمرانی (داوری) کند و کارهایشان را اداره کند. تا اینکه به مناطقی رسید که در آن مرداب‌هایی بود که آب‌هایشان دارای بویی ناپسند بودند (آب‌هایشان بوی بدی داشتند)

وَ وَجَدَ قُرْبَ هٰذِهِ الْمُستَنقَعاتِ قَوْماً مِنْهُم فاسِدونَ وَ مِنْهُم صالِحونَ.
و نزدیک این باتلاق‌ها مردمی را یافت (دید) که برخی از آنان تبهکار و فاسد و برخی درستکار بودند.

فَخاطَبَهُ اللّٰهُ فی شَأنِهِم، وَ خَیَّرَهُ فی مُحارَبَةِ الْمُشْرِکینَ الْفاسِدینَ أَوْ هِدایَتِهِم. فَاخْتارَ ذوالْقَرنَینِ هِدایَتَهُم.
پس خداوند در مورد آن‌ها او را مورد خطاب قرار داد. و به او در جنگ با مشرکان فاسد یا هدایتشان اختیار داد. ذوالقرنین هدایتشان را برگزید.

فَحَکَمَهُم بِالْعَدالَةِ وَ أَصْلَحَ الْفاسِدینَ مِنهُم.
پس با عدالت بر آن‌ها حکومت کرد و فاسدین آن‌ها را اصلاح کرد

ثُمَّ سارَ مَعَ جُیوشِهِ نَحْوَ الشَّرقِ. فَأَطاعَهُ کَثیرٌ مِنَ الْأُمَمِ وَ اسْتَقبَلوهُ لِعَدالَتِهِ، حَتَّی وَصَلَ إلیٰ قَومٍ غَیرِ مُتَمَدِّنینَ، فَدَعاهُم لِلْإیمانِ بِاللّٰهِ، وَ حَکَمَهُم حَتَّی هَداهُم إلَی الصِّراطِ الْمُستَقیمِ.
سپس با سپاهیانش به شرق حرکت کرد و بسیاری از امت‌ها از او اطاعت کردند و به خاطر عدالتش از او استقبال کردند. تا اینکه به قومی غیرمتمدن رسیدند. پس آن‌ها را به ایمان به خدا دعوت کرد و بر آنان حکمرانی کرد تا اینکه آن‌ها را به راه راست هدایت کرد.

وَ بعَدَ ذلِکَ سارَ نحَوَ الشَّمالِ، حَتَّی وَصَلَ إلِیٰ قَومٍ یَسکُنونَ قُرْبَ مَضیقٍ بیَنَ جَبلَینِ مُرتَفِعَینِ، فَرَأیٰ هٰؤلاءِ الْقَومُ عَظَمَةَ جَیشِهِ وَ أَعمالَهُ الصّالِحَةَ، فَاغْتَنَمُوا الْفُرصَةَ مِنْ وُصولِهِ؛
و بعد از آن به سمت شمال حرکت کرد، تا اینکه به قومی رسید که نزدیک تنگه‌ای بین دو کوه بلند زندگی می‌کردند، این قوم عظمت سپاه وی و کارهای شایسته‌اش را دیدند و از (لحظه) رسیدن وی فرصت را غنیمت شمردند،

لِأَنَّهُم کانوا فی عَذابٍ شَدیدٍ مِنْ قَبیلَتینِ وَحشیَّتَینِ تَسکُنانِ وَراءَ تِلکَ الْجِبالِ؛
زیرا از دو قبیله‌ی وحشی‌ای که پشت آن کوه‌ها زندگی می‌کردند در رنج و عذاب شدیدی بودند.

فَقالوا لَهُ: إنَّ رِجالَ هاتَینِ الْقَبیلَتَینِ مُفسِدونَ یَهجُمونَ عَلَینا مِنْ هٰذَا الْمَضیقِ؛ فَیُخَرِّبونَ بُیوتَنا وَ یَنهَبونَ أَموالَنا، وَ هاتانِ الْقَبیلَتانِ هُما یَأجوجُ وَ مَأجوجُ.
سپس به او گفتند: مردان این دو قبیله فاسد هستند از این تنگه به ما حمله می‌کنند؛ و خانه‌های ما را خراب می‌کنند و اموال ما را غارت می‌کنند، و این دو قبلیه همان «یأجوج و مأجوج» هستند.

لِذا قالوا لَهُ: نَرْجو مِنکَ إغِلاقَ هٰذَا الْمَضیقِ بِسَدٍّ عَظیمٍ، حَتّیٰ لا یَستَطیعَ الْعَدوُّ أَن یَهْجُمَ عَلَینا مِنهُ؛ وَ نَحنُ نُساعِدُکَ فی عَمَلِکَ.
به همین دلیل به او گفتند: از تو می‌خواهیم که این تنگه را با سد بزرگی ببندی. تا دشمن نتواند از آنجا به ما حمله کند و ما در کارت به تو کمک می‌کنیم.

بَعدَ ذٰلِکَ جاؤوا لَهُ بِهَدایا کَثیرَةٍ، فَرَفَضَها ذوالقَرنینِ وَ قالَ: عَطاءُ اللّٰهِ خَیرٌ مِنْ عَطاءِ غَیرِهِ، وَ أَطلُبُ مِنکُم أَنْ تُساعِدونی فی بِناءِ هٰذَا السَّدِّ. فَرِحَ النّاسُ بِذٰلِکَ کَثیراً.
بعد از آن هدایای زیادی برایش آوردند، و ذوالقرنین آنها را نپذیرفت و گفت: بخشش خداوند بهتر از بخشش دیگران است، و از شما می‌خواهم که در ساختن این سد به من کمک کنید. مردم به‌خاطر آن خیلی خوشحال شدند.

أَمَرَهُم ذوالْقَرنَینِ بِأَنْ یَأتوا بِالْحَدیدِ وَ النُّحاسِ، فَوَضَعَهُما فی ذٰلِکَ الْمَضیقِ وَ أشْعَلُوا النّارَ حَتّیٰ ذابَ النُّحاسُ وَ دَخَلَ بَینَ الْحَدیدِ، فَأَصْبَحَ سَدّاً قَویّاً
ذوالقرنین به آنها دستور داد که آهن و مس بیاورند، سپس آن دو (مس و آهن) را در آن تنگه قرارداد و آتش را روشن کردند تا اینکه مس ذوب شد و در میان آهن وارد شد، و سد محکمی شد.

فَشَکَرَ الْقَومُ الْمَلِکَ الصّالِحَ عَلیٰ عَمَلِهِ هٰذا، وَ تَخَلَّصوا مِن قَبیلَتَی یَأجوجَ وَ مَأجوجَ. وَ شَکَرَ ذوالْقَرنَینِ رَبَّهُ عَلیٰ نَجاحِهِ فی فُتوحاتِهِ.
پس مردم از فرمانروای درستکار به‌خاطر این کارش تشکر کردند، و از دو قبلیه‌ی یأجوج و مأجوج رهایی یافتند. و ذوالقرنین از پروردگارش به‌خاطر موفقیتش در کشور گشایی‌هایش سپاسگزاری کرد.

اَلْمُعجَم

اِستَقبَلَ: به پیشواز رفت جَیْش: ارتش «جمع: جُیوش» مُحارَبَة: جنگیدن
اِستَقَرَّ: استقرار یافت حَدید: آهن مُستَنقَع: مرداب
أَشْعَلَ: شعله ور کرد خَرَّبَ: ویران کرد مَضیق: تنگه
أَصْلَحَ: اصلاح کرد ذابَ: ذوب شد نُحاس: مس
أَطاعَ: پیروی کرد رَفَضَ: نپذیرفت نَحْوَ: سمتِ
اِغتَنَمَ: غنیمت شمرد سارَ: حرکت کرد، به راه افتاد نَهَبَ: به تاراج بُرد
إغْلاق: بستن سَکَنَ: زندگی کرد وُصول: رسیدن
بِناء: ساختن، ساختمان کانَ ... یَحْکُمُ: حکومت می‌کرد  
تَخَلَّصَ: رهایی یافت کانَ ... یُرَحِّبونَ: خوشامد می‌گفتند  
تَلا: خواند «أَتْلو: می‌خوانم» کَریه: زشت و ناپسند  
عَیِّنِ الصَّحیحَ وَ الْخَطَأَ حَسَبَ نَصِّ الدَّرسِ.

1- سارَ ذوالْقَرنَیننِ نَحوَ الشَّمالِ، حَتّی وَصَلَ إلی قَومٍ یَسکنُونِ قُربَ مَضیقٍ. درست
ذوالقرنین به سمت شمال رفت تا به قومی رسید که در نزدیکی تنگه زندگی می‌کنند.

2- سارَ ذوالْقَرنَینِ مَعَ جُیوشِهِ نَحْوَ الْجَنوبِ، یَدْعُو النّاسَ إِلَی التَّوحیدِ. نادرست
ذوالقرنین همراه سپاهیانش به سمت جنوب حرکت کرد در حالیکه مردم را به یکتاپرستی دعوت می‌کرد.

3- قَبِلَ ذوالْقَرنَینِ الْهَدایَا الَّتی جاءَ النّاسُ بِها. نادرست
ذوالقرنین هدایایی را که مردم آنها را آورده بودند پذیرفت.

4- بَنیٰ ذوالْقَرنَینِ السَّدَّ بِالْحَدیدِ وَ الْأَخشابِ. نادرست
ذوالقرنین سد را با آهن و چوب‌ها ساخت.

5- کانَتْ قَبیلَتا یَأجوجَ وَ مَأجوجَ مُتَمَدِّنَتَینِ. نادرست
دو قبیله‌ی یأجوج و مأجوج متمدن بودند.

اِعلَموا (اَلْفِعلُ الْمَجهولُ)

در زبان فارسی برای مجهول کردنِ فعل از مشتقّات مصدر «شدن» استفاده می‌شود؛ مثال:

زد: زده شد  / می‌زند: زده می‌شود /  دید: دیده شد / می‌بیند: دیده می‌شود

در جملهٔ دارای فعل معلوم، فاعل معلوم است؛ ولی در جملهٔ دارای فعل مجهول، فاعل ناشناس می‌باشد؛ یعنی حذف شده است.

در جملهٔ «نگهبان در را گشود.» می‌دانیم فاعل نگهبان است؛

ولی در جملهٔ «در گشوده شد.» فاعل نامشخّص است.

اکنون با فعل مجهول در دستور زبان عربی آشنا شویم.

(غَسَلَ: شُست $ \leftarrow $  غُسِلَ: شسته شد / خَلَقَ: آفرید $ \leftarrow $ خُلِقَ: آفریده شد)
(یغَسِلُ: می‌شویدَ $ \leftarrow $ یُغسَلُ: شسته می‌شود / یَخلُقُ: می‌آفریند $ \leftarrow $ یُخلَقُ: آفریده می‌شود)

در دستور زبان عربی هنگام مجهول شدنِ فعل حرکت‌های آن تغییر می‌کند.

کَتَبَ: نوشت کُتِبَ: نوشته شد یَکْتُبُ: می‌نویسد یُکْتَبُ: نوشته می‌شود
ضَرَبَ: زد ضُرِبَ: زده شد یَضْرِبُ: می‌زند یُضْرَبُ: زده می‌شود
عَرَّفَ: شناساند عُرِّفَ: شناسانده شد یُعَرِّفُ: می‌شناساند یُعَرَّفُ: شناسانده می‌شود
أَنْزَلَ: نازل کرد أُنْزِلَ: نازل شد یُنْزِلُ: نازل می‌کند یُنْزَلُ: نازل می‌شود
اِسْتَخْدَمَ: به کار گرفت اُسْتُخْدِمَ: به کار گرفته شد یَسْتَخْدِمُ: به کار می‌گیرد یُسْتَخْدَمُ: به کار گرفته می‌شود

تفاوت فعل معلوم و فعل مجهول را در مثال‌های بالا بیابید.

اِخْتَبِرْ نَفْسَک

تَرجِمِ الْآیاتِ الْمُبارَکةَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْأَفعالَ الْمَجهولَةَ.

1- ﴿وَ إِذَا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ﴾ اَلْأَعراف: 204
و هنگامی که قرآن خوانده می‌شود، به آن گوش فرا دهید.
قُرِئَ: فعل مجهول / الْقُرْآنُ: نائب فاعل و مرفوع

2- ﴿یُعْرَفُ الْمُجْرِمُونَ بِسِیمَاهُمْ﴾ اَلرَّحمٰن: 41
گناه‌کاران از چهره‌شان شناخته می‌شوند.
یُعْرَفُ: فعل مجهول / الْمُجْرِمُونَ: نائب فاعل و مرفوع با «و» فرعی

3- ﴿خُلِقَ الْإنْسَانُ ضَعِیفاً﴾ اَلنِّساء: 28
انسان، ضعیف آفریده شده است.
خُلِقَ: فعل مجهول / الْإنْسَانُ: نائب فاعل و مرفوع

4- ما عُمِّرَتِ الْبُلدانُ بِمِثلِ الْعَدْلِ. اَلْإمامُ عَلیّ (ع)
آباد نشد شهرها به مثل عدل (با هیچ چیز مانند عدالت، شهرها آباد نشده است.)
عُمِّرَتِ: ماضی مجهول

5- إنَّ أوَّلَ ما یُحاسَبُ بِهِ الْعَبدُ الصَّلاةُ، فَإنْ قُبِلَتْ قُبِلَ ما سِواها. اَلْإمامُ الْباقِرُ (ع)
اولین چیزی که بنده به آن محاسبه می‌شود نماز است. پس اگر قبول شد، بقیه چیزها (جز آن نیز) قبول می‌شود.
قُبِلَتْ: ماضی مجهول
قُبِلَ: ماضی مجهول

حِوارٌ

در گروه‌های دو نفره شبیه گفت‌و گوی زیر را در کلاس اجرا کنید.
مَعَ مَسؤولِ اسْتِقبالِ الْفُندُقِ
اَلسّائِحُ
گردشگر
  مَسؤولُ الِاسْتِقبالِ
مسئول پذیرش
رَجاءً، أَعطِنی مِفتاحَ غُرفَتی.
لطفاً کلید اتاقم را به من بده.
  ما هوَ رَقَمُ غُرفَتِکَ؟
شماره‌ی اتاقت چند است؟
مِئَتانِ وَ عِشرونَ.
دویست و بیست
  تَفَضَّلْ.
بفرما
عَفواً، لَیسَ هٰذا مِفتاحَ غُرفَتی.
ببخشید، این کلید اتاقم نیست.
  أَعتَذِرُ مِنکَ؛ أَعطَیتُکَ ثَلاثَمِئَةٍ وَ ثَلاثینَ.
عذر می‌خواهیم؛ سیصد و سی را به شما دادم.
لا بَأسَ، یا حَبیبی. ما هیَ ساعَةُ دوَامِکَ؟
اشکالی ندارد دوست من. ساعت کارت تا چند است؟
  مِنَ السّادِسَةِ صَباحاً إلَی الثّانیَةِ بَعدَ الظُّهرِ؛ ثُمَّ یَأتی زَمیلی بَعدی.
از شش صبح تا دو بعدازظهر؛ سپس همکارم بعد از من می‌آید.
مَتیٰ مَواعِدُ الْفَطورِ وَ الْغَداءِ وَ الْعَشاءِ؟
وقت‌های صبحانه و ناهار و شام چه وقت است؟
  اَلْفَطورُ مِنَ السّابِعَةِ وَ النِّصفِ حَتَّی التّاسِعَةِ إلّا رُبعاً؛
صبحانه از هفت و نیم تا یک ربع به نه.
اَلْغَداءُ مِنَ الثّانیَةَ عَشْرةَ حَتَّی الثّانیَةِ وَ الرُّبعِ؛
ناهار از دوازده تا دو و ربع
اَلْعَشاءُ مِنَ السّابِعَةِ حَتَّی التّاسِعَةِ إلّا رُبعاً.
شام از هفت تا یک ربع به نه.
وَ ما هوَ طَعامُ الْفَطورِ؟
غذای صبحانه چیست؟
  شایٌ وَ خُبزٌ وَ جُبنَةٌ وَ زُبدَةٌ وَ حَلیبٌ وَ مُرَبیَّ الْمِشمِشِ.
چای و نان و پنیر و کره و شیر و مربای زردآلو
وَ ما هوَ طَعامُ الْغَداءِ؟
و غذای ناهار چیست؟
  رُزٌّ مَعَ دَجاجٍ.
برنج و مرغ
وَ ما هوَ طَعامُ الْعَشاءِ؟
و غذای شام چیست؟
  رُزٌّ مَعَ مَرَقِ باذِنجانٍ.
برنج با خورشت بادمجان
أَشکُرُکَ.
از تو سپاسگزارم.
  لا شُکرَ عَلَی الْواجِبِ.
وظیفه است. تشکر لازم نیست

التَّمارین

اَلتَّمْرینُ الْأَوَّلُ (صفحهٔ 86 کتاب درسی)

 
أَیُّ کَلِمَةٍ مِنْ کَلِماتِ الْمُعجَمِ، تُناسِبُ التَّوضیحاتِ التّالیَةَ؟

1- بِمَعنَی الذَّهابِ نَحوَ الضَّیفِ وَ إظهارِ الْفَرَحِ بِهِ. إِسْتَقْبال: به پیشواز رفتن
به معنی رفتن به سوی مهمان و اظهار شادی (خوشحالی) به (از) آن.

2- مَجموعَةٌ کَبیرَةٌ مِنَ الْجُنودِ لِلدِّفاعِ عَنِ الْوَطَنِ. جَیش: ارتش
مجموعه‌ای بزرگ از ارتش برای دفاع از وطن.

3- مَکانٌ یَجتَمِعُ فیهِ الْماءُ زَماناً طَویلاً. مُستَنفَع: باتلاق
مکانی که آب در آن زمانی طولانی جمع می‌شود.

4- فِلِزٌّ یُستَخدَمُ فی صِناعَةِ الْکَهرَباءِ. حَدید: آهن
فلزی که در صنعت برق استفاده می‌شود.

5- مَکانٌ بَینَ جَبَلَینِ. مَضیق: تنگه
مکانی بین دو کوه.

اَلتَّمْرینُ الثّانی (صفحهٔ 86 کتاب درسی)

 
ضَعْ فی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً مِنَ الْکَلِماتِ التّالیَةِ. «ثَلاثُ کَلِماتٍ زائِدَةٌ»

ذابَ / تَخَلَّصَ / مُحارَبَةِ / أَصْلَحَ / کَریهَةٍ / مُفسِدونَ / رَفَضَ / اُسْکُنْ

1- ﴿مَنْ عَمِلَ مِنْکُمْ سُوءاً بِجَهَالَةٍ ثُمَّ تَابَ مِنْ بَعْدِهِ وَ أَصْلَحَ فَأَنَّهُ غَفُورٌ رَحِیمٌ﴾ اَلْأَنعام: 54
هر کس از شما به نادانی کار بدی کند، سپس بعد از آن توبه کند و [خودش] را اصلاح کند، [او را می‌بخشد، زیرا] او بسیار آمرزنده و مهربان است.

2- ﴿إِنَّ یَأْجُوجَ وَ مَأْجُوجَ مُفْسِدُونَ فِی الْأَرْضِ﴾ اَلْکَهف: 94
یقیناً یأجوج و مأجوج در [این] زمین (سرزمین) فسادگرند

3- ﴿وَ یَا آدَمُ اسْکُنْ أَنْتَ وَ زَوْجُکَ الْجَنَّةَ﴾ اَلْأَعراف: 19
و ای آدم، تو و همسرت در این باغ ساکن شوید.

4- ذَهَبَ جَیشُنَا الْقَویُّ ل‍ِمُحارَبَةِ أعدائِنا.
ارتش قوی ما رفت تا با دشمنان بجنگد.

5- وَصَلَ ذوالْقَرنَینِ إلی مُستَنقَعاتٍ میاهُها ذاتُ رائحِةِ کَریهَةٍ.
ذوالقرنین به باتلاق‌هایی رسید که آب آن بوی گند می‌داد.

اَلتَّمْرینُ الثّالِثُ (صفحهٔ 87 کتاب درسی)

 
ضَعْ فی الْفَراغِ کَلِمَةً مُناسِبَةً.

1- اَلْماضی مِن «یَستَقبِلُ»:  اِستَقبَلَ / قَبِلَ / أقْبَلَ

2- اَلْمُضارِعُ مِن «فَرَّقَ»: یَتَفَرَّقُ / یَفْترِقُ / یُفَرَّقُ

3- اَلْمَصدَرُ مِن «أَغْلَقَ»: اِنْغِلاق / إغْلاق / تَغْلیق

4- اَلْأمرُ مِن «تُعَلِّمونَ»: عَلِّموا / أَعْلِموا / اِعْلَموا

5- اَلْفِعلُ الْمَجهولُ: یُشَرِّفُ / یُضْرَبُ / یلُاحِظُ

6- اَلْمَجهولُ مِنْ یُخْرِجُ: أُخْرِجَ / یَخْرُجُ / یُخْرَجُ

7- اَلْفِعلُ الْمَجهولُ: رَفَضَ / قَرُبَ / ذًکِرَ

اَلتَّمْرینُ الرّابِعُ (صفحهٔ 88 کتاب درسی)

 
تَرجِمِ الْعِباراتِ التّالیَةَ، ثُمَّ عَیِّنِ الْأَفعالَ الْمَجهولَةَ.

1- ﴿یَا أَیُّهَا النَّاسُ ضُرِبَ مَثَلٌ فَاسْتَمِعُوا لَهُ إِنَّ الَّذِینَ تَدْعُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ لَنْ یَخْلُقُوا ذُبَابًا﴾ اَلْحَجّ: 73
ای مردم، مثلی زده شده است، به آن گوش فرا دهید: کسانی را که به‌جز خدا می‌خوانید، مگسی را نخواهند آفرید. (ضُرِبَ)

2- ﴿قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصاً لَهُ الدِّینَ﴾ الزُّمَر: 11
بگو: من مأمور شده‌آم که خدا را در حالی که دین [ـَ م یا عبادتم] را برای او خالص گردانیده‌ام، بپرستم. (أُمِرْتُ)

3- ﴿شَهْرُ رَمَضَانَ الَّذِی أُنْزِلَ فِیهِ الْقُرْآنُ﴾ اَلْبَقَرَة: 185
ماه رمضان است، که قرآن در آن نازل شده است. (أُنْزِلَ)

4- تُغْسَلُ مَلابِسُ الرّیاضَةِ قَبْلَ بِدایَةِ الْمُسابَقاتِ.
لباس‌های ورزش قبل از شروع مسابقات شسته می‌شود. (تُغْسَلُ)

5- یُفْتَحُ بابُ صالَةِ الِإمْتِحانِ لِلطُّلّابِ.
درِ سالنِ امتحان برای دانش آموزان باز می‌شود. (یُفْتَح)

أَنوارُ الْقُرآنِ (صفحه 89 کتاب درسی)

 

عَیِّنِ التَّرجَمَةَ الصَّحیحَةَ.

1- ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لَا یَسْخَرْ قَوْمٌ مِنْ قَوْمٍ عَسَی أَنْ یَکُونُوا خَیْراً مِنْهُمْ﴾
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، نباید مردمانی، مردمانی [دیگر] را ریشخند کنند، شاید آنها (خوب / بهتر از خودشان) باشند؛

2- ﴿وَ لَا تَلْمِزُوا أَنْفُسَکُمْ وَ لَا تَنَابَزُوا بِالْأَلْقَابِ﴾
و از (خودتان / دیگران) عیب نگیرید، و به همدیگر (لقب / لقب‌های) زشت ندهید؛

3- ﴿یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیرًا مِنَ الظَّنِّ﴾
ای کسانی که ایمان آورده‌اید، (به بسیاری از گمان‌ها اعتماد نکنید. / از بسیاری از گمان‌ها دوری کنید.)؛

4- ﴿إِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ إِثْمٌ وَلَا تَجَسَّسُوا وَلَا یَغْتَبْ بَعْضُکُمْ بَعْضاً﴾
زیرا برخی گمان‌ها (گناه / زشت) است، و جاسوسی نکنید؛ و نباید غیبتِ (دیگران / همدیگر) کنید؛

5- ﴿أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتًا فَکَرِهْتُمُوهُ﴾
آیا کسی از شما (می‌خواهد / دوست می‌دارد) که گوشت برادرش را که مرده است (بخورد / بکَند)؟ [کاری که] آن را ناپسند می‌دارید.

درس 6: ذوالْقَرنَينِ